یکدفعه هم بود که من یک‌وری نشسته بودم روی میز کنار تخته سیاه، استاد راهنمایم لم داده بود روی صندلی و گ هم که آن زمان پست‌داک بود با لیوان استار باکسش آن طرف‌تر ایستاده بود. دو ساعتی از غروب آفتاب می‌گذشت و جز نورهای قرمز و زرد پارکینگ ریجنت، چیزی از پنجره‌ی اتاق معلوم نبود. گ و استاد رو به شکلی که روی تخته کشیده بودم، سر این بحث می‌کردند که آخرش این استبیلایزرها را باید یک بار اندازه گرفت یا فلان بار و من، در حالی که با گچ توی دستم بازی می‌کردم، داشتم به این فکر می‌کردم که چقدر این لحظه‌ها را دوست ‌می‌دارم.
منبع اصلی مطلب : قدم‌زنی روی کیبورد
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

درسایت :